برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
آرتین پسرعمومه
پارسال وقتی 5 سالش بود رفته بودیم سرخاک مادربزرگ بابام
به مادربزرگ بابام میگفتیم مادر
بعد وقتی آب میریختن روسنگ قبر مادر آرتین این حباب های هوای دوره سنگو دیده بود
دستمو میکشید باتعجب میگفت : تارا تارا نگا مادر داره فوووت میکنه!!!
ملت نمیتونستن از خنده سرپا وایسن!!
خودمم که از خنده حالت اغمارو تجربه کردم!!!
ینی فک کنم خوده مادر خدابیامرز هم خندش گرفته بود !
:)
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
والدین بچه های مهدکودک آرتین ریختن به مربیشون گفتن بچه ها میان خونه بهونه میگیرن میگن ما ازون میوه های سفیده فرفریه چین چینیه قلمبه که آرتین میاره میخوایم ولی ما هرچی فکرمیکنیم تا حالا ازین میوه ها ندیدیم خلاصه چیه این میوههه واینا!!
هیچی دیگه کاشف بعمل اومد آقا گل کلم برداشته برده مهدکودک!
ینی یه تنه یه ملتو سرکارمیذاره!!
:)
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
موهایت را ببافد...
و تو آنقدر آرام شوی که روی پایش خوابت ببرد...
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
او هیچوقت کفش پاشنه بلند نمیپوشید اینطوری هروقت دلش بخواهد شروع میکند به دویدن
هیچوقت خط چشم نمیکشد اینطوری بدون ترس از خراب شدن آرایشش هروقت که دلش بخواهد میزند زیر گریه
هیچوقت خودش رامحدودنکرد بی پروا عاشق شد واقعی...
نقش بازی نمیکند خودش است خودساده اش
او لبخندش را دریغ نمیکند همیشه با دلش زندگی میکند
او لحظه هایش را با قلبش حس میکند
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
نوزده سال از بودنم گذشت...
خیلی چیزا یاد گرفتم
خیلی چیزا تجربه کردم
خیلی چیزای کوچیک و بزرگ تو زندگیم دلخوشیم شد
من میتونم عاشقانه عاشق معشوقم باشم
میتونم دخترونه دختر باباییم باشم
و میتونم امید دل مامانم باشم
من میتونم واس دل خودم همون تارایی باشم که میخوام
من فهمیدم باید بجنگم باید محکم و قوی باشم باید همیشه امیدوار ادامه بدم
من باید اعتراف کنم واس لبخنداش جون میدم...
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور
راه میرود
راه میرود
تا عمق جانش نفوذ میکند
ته دلش مینشیند
خواستم مثل آسمان باشم
ناجی شهر نیمه جان باشم
آشیانه پرندگان باشم
باهمین دست خالی وسردم
+هنوز هم من را میخوانی؟
+پس چرا ساکتی؟
_چرا پا نمیشوم بروم لابلای نوشته ها راه برم؟
*پس کی قولتو عملی میکنی؟
*...
دهانی جریده از فریاد دارد در من رسوب میکند...
برچسب:
نویسنده: بنیامین میرزاپور